پدرو مادر ژول ورن (پيير و سوفي) در تاريخ۱۹فوريه۱۸۲۷دركليساي سنت كرواي شهر نانت با يكديگر ازدواج كردند. ژول ورندر تاريخ هشتم فوريه۱۸۲۸يك سال پس از ازدواجشان به دنيا آمد و براونام ژول گابريل را نهادند. ژول ورن و برادرش در مدرسهاي مذهبي بهنام سن دوناتيان در شهر نانت به كسب علم و دانش پرداختند وي در سال۱۸۴۴در همان شهر نانت به تحصيل در رشته حقوق پرداخت و سپس به پاريسرفت و در پاريس در امتحان سال اول رشته حقوق شركت كرد و موفق شد. ويسمت دبيري تئاتر ليبريك را پذيرفت و از اين طريق با الكساندردوما (پدر) آشنا شده وي پس از دست كشيدن از تئاتر ليبريك به شهر آمينرفت و در آنجا ازدواج كرد. ورن تا سال۱۸۹۴هفتاد اثر چاپ و منتشركرد وي در اواسط ماه مارس۱۹۰۵به سختي بيمار شد و بستري شد. اطبابيماري وي را قند تشخيص دادند. ژول ورن سرانجام در۲۴مارس۱۹۰۵درهفتاد و هشت سالگي چشم از جهان فروبست و در۲۸مارس درگورستان مادلنشهر آمين فرانسه به خاك سپرده شد. ژول ورن داراي پدر و مادردرستكار و با تقوايي بود. در چنين خانهاي مطلوب و محيط پيراستهاي،رعايت جانب احتياط را آموخت، عشق به موسيقي در درونش جاي گرفت، ازذوق ادبي بهرهور شد، از سوي پدر، نكته سنجي ها و هوشمندي يك خانوادهآشنا به مسائل حقوقي و قضايي را به نصيب برد و از سوي مادر قوه تخيلو تصور دل انگيز و تا اندازهاي پرآشوب را به يادگار پذيرفت. ژول ورنهم از كمال مهر و محبت پدر و مادر و هم از همفكري و صميميت برادرش پلو خواهرانش آن، ماتيلد و ماري برخوردار بود. ورن در۹سالگي بهمدرسه مذهبي نانت رفت در اين مدرسه وي از شاگردان ممتاز و برجستهبود. او در۲۰سالگي به پاريس رفت تا بتواند نويسنده شود. عشق بهنوشتن و خلق كردن در حقيقت با شنيدن داستانها و قصدها در او ازهماندوران كودكي پديدار شد. وي براي رسيدن به اين مقام پاريس را مكانيمناسب يافت تا بتواند به آرزوي خود نايل شود. وي در سال۱۸۴۸درحالي كه مشغول تحصيل در رشته حقوق بود به سمت دبير تئاتر ليبريكمشغول به كار>شد. اين امكان براي وي به وجود آمد تا بتواندنمايشنامه ها دليبرتوهاي (نوعي موسيقي) خود را به روي صحنه بياورد. ژول ورن در پاريس با موسيقيدانان، نقاشان و نويسندگان زيادي آشنا وحتي دوست شده بود كه اين آشنايي ها و دوستي ها در ترسيم شكل آيندهزندگي او نقش زيادي داشته است. وي كه قرار بود به اصرار و ميل پدرشدر كار قضاوت شغلي داشته باشد تا بتواند به امرار معاش بپردازند، امابعد از آشنايي با بزرگان ادب و دانش به كلي نگرش و ديدگاه او نسبت بهزندگي و علم تغيير كرد. او عاشق ادبيات و نويسندگي بود . وي كهمي خواست به سفارش پدر به كار قضاوت بپردازد در مواجهه با بزرگان ادبو ادبيات مطالعات خود را در زمينه ادبيات گسترش داد و عملا راه دروادي ادبيات گذارد. سمت دبيري تئاتر هيستريك سبب شد تا ژول ورناز اين طريق با الكساندردوما (پدر)آشنا شود. دوما مديريت تئاترهيتريك را برعهده داشت كه از تئاتر هاي مشهور پاريس بود و اين امكانبراي ورن جوان پديدآمد كه در سمت يك منشي غيررسمي براي دوما پدرانجام وظيفه كند و نمايشنامه هاي خود را به دوما مي داد تا او كارهاو نوشته هايش را اصلاح كند. در تئاتر هيستريك علاوه بر دوما شعرايزمان چون "تئوفيل گوتيه"، "اميل دوژيراردن" و "ژول ژانن" حضورداشتند، حضور آنها و آشنايي با بزرگان ادب فرانسه راه ترقي ژول ورنرا هموار كرد. كمدي تك پرده اي "گامهاي ازهم گسيخته" او توسط دوما درتئاتر هيستريك برروي صحنه رفت و موفقيت زيادي براي او كسب كرد. گرچهتئاتر هاي ژول ورن از شهرت چنداني برخوردار نشدند ولي گامهاي بلنديرا كه او در آينده به سوي ترقي مي پيمود. راحت تر و سهلتر مي نمود. در واقع نوشتن نمايشنامه ها قدرت ژول را در ادبيات افزايش داد. برايورن ادبيات مهمترين چيز زندگياش بود. وي درسال۱۸۵۱مي نويسد: برايمن ادبيات ازهر چيز ديگر مهمتر است. زيرا اين تنها رشتهاي است كه ميدانم در آن با توفيق خواهم يافت. علاقه او به ادبيات سبب شد كه بهكار وكالت نپردازد. وي در ضمن كار روزانهاش به مطالعه آثار ديگرانمي پرداخت و به آموختن مسايل علمي نيز علاقه نشان مي داد. ورن برايآنكه گستره دانش خود را افزايش دهد. بايگاني مرتبي از معلومات واطلاعات علمي فراهم آورده بود. كه شامل بيست هزار قطعه كارت مي شد كهبرروي آنها معلومات كسب شده و مستخرج از مطالعاتش را نگاشتهبود. ورن بعداز مدتي كه در تئاتر مشغول به كار بود و به نگارشتئاتر مي پرداخت در اين اثنا به نوشتن داستان هم مشغول بود تا اينكهمتوجه مي شود نوشتن نمايشنامه در حقيقت نوعي وقت تلف كردن است. ورندرسال۱۸۵۴از كار تئاتر دست مي كشد، گويي راه خود را براي نوشتنپيدا كرده است. ورن نويسندهاي بود كه از محيط پيرامون خود تاثيرفراواني مي گرفت و تخيلاتش را بارور مي ساخت. سفرهايي كه وي به نقاطمختلف داشت در حقيقت موجد تراوشات فكري و ذهني او شده بود به گونه ايبسياري از شخصيت ها و قهرمانانش از همين محيط پديد آمدند. مثلاداستان "يك زمستان درميان يخها" در واقع حاصل آميزه اي از خاطراتدوران اقامت كوتاه او از دانكرك بود كه براو تائيد عميقي گذاشت. بسياري از بيوگرافي نويسان ورن معتقدند كه وي از شيوه داستانپردازي و تخيل ادگارآلن پو تاثير گرفته و در حقيقت منشاء تخيل پردازيداستان هاي او از آلن پو است و قمست برداشتهاي علمي و فراعلمي آن ازحاصل دستاوردها، مطالعات و دانش هاي ذهني و فكري ورن است. وي بامطالعه آثار آلن پو به نوعي فانتزي و تخيل با تعقل دست يافت. دانش هاو دانسته هاي علمي او به همراه فانتزي و تخيل قوي سبب شد كه در اوليناثر خود از علوم استفاده كند. وي در داستان "ساعتي كه روح خود را ازدست داده بود" فانتزي و تخيل را در آن وارد كرد كه ضمن آن براي اخلاقنوعي تقدس قايل مي شود كه احيانا با علم در تضاد است. ژول ورنتخيل فانتزي آلن پو را با موضوعات علمي درمي آميزد و به خلق شيوه وحتي دنياي بهتري در نويسندگي دست مي زند. ژول ورن به قهرمانهايش روحو حيات مي بخشد و آدمهاي او اساسا آدمهاي زنده و ملموس هستند اگر چهتخيل را در زندگي خود دخيل مي دانند، ولي موجوداتي خيالي يا تخيليصرف نيستند. در تمامي آثار ورن (به جزءآثار او به نامهاي "سفربهمركز زمين" ، "بازماندگان كشتي شانالي" و "يك ماجراي اسرارآميز درقطب جنوب" كه از خصيصهاي سوررئال يا اسرار آميز برخوردارند) در بقيهآثار انسان محور و واقعيت موجود است و اين انسان است كه شكل و شمايلطبيعت و كائنات راتغيير مي دهد و يا دگرگون مي سازد. درسال۱۸۶۳از نخستين كتابهاي ژول ورن كه اول قرار بود به صورت سريال دريكي ازمجلات كودكان و نوجوانان به چاپ برسد، به صورت كتاب انتشار يافت كهداستان "پنج هفته در يك بالون" از آن جمله بود كه با استقبال خوبي هممواجه شد. موفقيت كتاب فوق در حقيقت پيشرو و راهگشاي يك نوع رمانجديد بود به نام: رمان علمي - تخيلي. ورن در اين كتاب مجموعهاي ازحقايق و واقعيت هاي علمي را به شيوهاي زيبا و عالمانه توسط قهرمانانخود مطرح و در واقع فكر و انديشههاي جديد را براي خوانندگان عرضه ميكند. ژول ورن دوسال بعد از دست كشيدن از تئاتر ليبريك بشهر آمين رفتو با زني به نام نورولين ازدواج كرد و بعد در يك شركت معاملات سهامبورس مشغول به كارشد. سال۱۸۶۳براي ورن سالي موفقيت آميز بود. بعداز موفقيت كتاب "پنج هفته در يك بالون" ، "ماجراهاي ناخدا هاتراس"يا "انگليسي ها در قطب شمال را منتشر مي كند كه اين كتاب نيز با استقبالفراوان مردم مواجه شد. بعداز آنكه داستانهاي ژول ورن با موفقيت روبهرو مي شوند درسال۱۸۶۴داستانهاي سفر به مركز زمين و از زمين تا ماهرا به نگارش در مي آورد و يك سال بعد درسال۱۸۶۵آن را منتشر مي كند. يكي از افرادي كه در موفقيت ژول ورن تاثير به سزا داشت ناشري به نامهتزل بود كه وي با چاپ كتابهاي ژول ورن در حقيقت راه مشهور شدن ورن وموفقيت او را هموار كرد. ژول ورن از آغاز همكاري با هتزل هرگاه كهلازم بود با ناشرش كنار مي آمد و در حقيقت نوعي مودت و ارتباط دوسويهبين آن دو برقرا ربود كه هم ورن و هم متزل به آن نياز داشتند ورنبراي نگارش داستان جديد، مضمون ها و انديشه هاي خود را براي هتزلدرميان مي گذاشت و حتي از او راهنمايي و كمك مي گرفت. چون هتزل خوداز نويسندگان چيره دست فرانسه بود. ژول ورن از جمله نويسندگانيبودكه موقع نوشتن يك اثر، معمولا در فكر خلق داستانهاي ديگري نيز بودو همزمان طرح چند داستان را در دست داشت و علاوه برآن روي موضوعات ومفاهيم ديگري نيز كارو تحقيق مي كرد، مانند فرهنگ مصور جغرافياييفرانسه، ورن هنگام نوشتن قسمت سوم داستان فرزندان ناخدا گرانت، طرحداستان ديگري با عنوان "سفر زير درياها" را نيز مي ريخت و روي آن كارمي كرد. ورن درسال۱۸۶۷سفري به آمريكا كرد و در حقيقت سفر با كشتيتوسط ورن خود موجد الهامات و تخيلات جديدي براي نگارش داستانهايديگري شد. چاپ و انتشار داستانهاي جديد، ژول ورن را از مرز فرانسهفراتر برده بود. "دور دنيا در هشتاد روز" از جمله داستانهاي او بودكه درسال۱۸۷۳شهرت و حتي ثروت او را افزايش داد.آثار او راخوانندگانرمان در روسيه، ايتاليا، آلمان و لهستان و پرتقال با علاقه وشورفراوان مي خواندند. ورن در دوران زندگياش در حد امكان مسافرتهايي به كشورهايي چون روسيه، نروژ، اسكاتلند، آمريكا و ايرلند انجامداد. وي حتي به آفريقاي جنوبي سفر كرده و خاطرات سفرهاي او حكايت ازديد خلاق و ذهن كاهنده نويسنده دارد كه روي علاوه بر سياحت به غور دركائنات و هستي مي پرداخت. ورن به دريانوردي علاقه مفرط داشت تا بدانحدكه آن را نوعي ولخرجي و يا از عيوب ورن تلقي ميكردند. ورن درسال۱۸۸۶بر اثر شليك گلوله برادرزادهاش از ناحيه پامجروح شد كه اين امرباعث شد تا ورن از مسافرت هاي دريايي خود دست بكشد و بيشتر خانه نشينشود. در همان سال هتزل ناشر كتابهاي او درگذشت كه اين فاجعه براي ورنبسيار دردناك بود. ورن هرچه بيشتر به نوشتن مي پرداخت بخصوص هرچهبيشتر به دوران كهولت و پيري نزديك مي شد در كار نوشتن جديت و وسواسبيشتري به خرج مي داد. تا سال۱۸۹۴هفتاد اثر ژول ورن چاپ و منتشرشده بود اين كميت كار او را ارضاء نمي كرد و گمان داشت كه بايد بهجاي استفاده از جسم خود كه با افزايش سن ناتوان مي شد از مغز خود كمكبگيرد. در اواسط مارس۱۹۰۵ژول ورن به سختي بيمار شد و بستري شد. اطبا بيماري قند او را عامل افتادگي جسم مي دانند. خبر بستري شدن وبيماري ورن به سراسر جهان مخابره شده بود و اينك اين ژول ورن مختصشهر آمين و فرانسه نبود كه بستري مي شد بلكهاي نويسندهاي بود كهبسياري از كشورهاي جهان او را مي شناختند. وي سرانجام در۲۴مارس۱۹۰۵در هفتاد و هشت سالگي چشم از جهان فروبست و در۲۸مارس درگورستان مارلن شهر آمين فرانسه به خاك سپرده شد. وي يكي از نويسندگانپركار فرانسه بود كه تا زمان مرگش۷۴اثر او به چاپ رسيد و بعداز مرگاو نيز۸عنوان ديگر منتشر شد كه مجموعا به۸۲عنوانرسيد.